۱. یک تصویر ساده تمثیلی از زمان: برش های کالباسی
یک کالباس را تصور کنید.
- برشهای نازکی زده میشود، هر برش تصویری متمایز از تصویر بعدی دارد.
- وقتی برشها پشتسر هم گذاشته میشود، شکل کامل جسم بازسازی میشود.
- زمان نه برش هاست(که از سیستم جدا شده اند)
- و نه نقش و نگار روی برشها(نقش و نگار بعنوان داده های روی برش)
- نقش و نگار ها منجر به نظریه ی اطلاعات آلن لوید میشود(زمان بهعنوان رشد آنتروپی اطلاعات)

مثال مشابه سیتیاسکن و MRI هست که برشها ریزتر و داده-اطلاعات سیستم انبوه تره، این لحظهها بهمراه عبور از آنها پویایی سیستم در حال تغییر و تحول را آشکار میکند.
- و اما پیوند این مثال و نظریه آلن لوید با نظریهی تحول سیستمی (SET)
در نظریهی SET، زمان فقط دنبالهای از لحظهها یا پکیج های داده (I) نیست که (ΔI) دلتای آن زمان باشد ؛ بلکه روند، فرمول یا فرایندی است که برشها را به هم پیوند میزند و باعث میشود سیستمها تحول پیدا کنند(پس اگر پیوند بزند ولی تحول ایجاد نشود زمان محسوب نمیشود).
- اگر تنها یک برش را ببینیم (مثل یک تصویر سیتیاسکن منفرد)، چیزی از بیماری یا سلامت نمیفهمیم.
- اگر همهی برشها را کنار هم بگذاریم و تحول را ردیابی کنیم، آنوقت میتوانیم بفهمیم سیستم به کدام سمت میرود: بهبود یا زوال.
🔹 بهطور مشابه:
- در حسابداری، یک صورت مالی لحظهای فقط یک برش است؛ تحلیل روند چند سال متوالی است که تحول واقعی شرکت را نشان میدهد.
- در مدیریت، یک تصمیم مقطعی یک «برش» است؛ اما اثر تجمعی تصمیمهاست که آینده سازمان را میسازد.
نتیجهگیری
زمان را میتوان چنین بازتعریف کرد:
- هر لحظه = یک برش از واقعیت.
- مجموع لحظهها = یک تصویر کامل.
- رابطه ی لحظه ها = زمان (روند تحول سیستم)
پس همانطور که MRI یا سیتیاسکن تنها با کنار هم قرار دادن لایهها معنای واقعی پیدا میکند، زمان هم با اتصال لحظهها به یکدیگر است با این مزیت که به ما روایت هستی و تحول سیستمها را نشان میدهد.
چرا اینقدر دقیق؟ چون آینده ی نظریه به همین دقت بستگی دارد
