نقد جمله استفان هاوکینگ

جمله‌ی استفان هاوکینگ:

“زمان همان چیزی است که همه‌چیز را از هم جدا می‌کند تا همه اتفاقات یک‌جا نیفتند.”

نقد و چالش:

  1. زمان صرفاً جداکننده نیست، تولیدکننده‌ی داخلی است
    هاوکینگ فرض را بر این گذاشته بود که زمان یک بُعد بیرونی و مستقل است که وقایع را به‌طور خطی از هم جدا می‌کند. اما در دیدگاه SET، زمان حاصل اندرکنش‌های اجزا و عناصر سیستم است. به بیان دیگر، زمان نه یک ناظر بیرونی که «عامل فعال» و «متغیر درونی» سیستم است. بنابراین جدا کردن وقایع، نتیجه‌ی تعاملات داخلی است، نه یک ویژگی ذاتی بیرونی.

  2. رویدادها لزوماً خطی نیستند
    جمله‌ی هاوکینگ بر یک ترتیب خطی و پیوسته دلالت دارد؛ یعنی زمان باعث می‌شود که «یک اتفاق پس از دیگری» رخ دهد. اما شواهد سیستم‌های پیچیده و چندزمانه (مثلاً شبکه‌های اجتماعی، اکوسیستم‌ها، یا سیستم‌های فیزیکی چندلایه مانند زمین + تپ‌اخترها) نشان می‌دهد که رویدادها می‌توانند همزمان، نامنظم و غیرخطی رخ دهند و ترتیب آن‌ها وابسته به تعاملات و مرزهای سیستم است، نه به یک جریان زمان مطلق.

  3. زمان و احساسات انسان
    همانطور که در مثال خانه و خدمات شهری مطرح کردیم، زمان سیستم‌های مختلف ممکن است با هم هماهنگ نباشد. این عدم هماهنگی باعث اثر حسی و عاطفی (خوشحالی، عصبانیت) می‌شود. پس زمان صرفاً وسیله‌ای برای جدا کردن اتفاقات نیست؛ بلکه یک عامل تعیین‌کننده‌ی تجربه و واقعیت است. در این نگاه، زمان ابعاد ذهنی و حسی دارد و با مرزهای سیستم (خانه، شهر، اجتماع) تعریف می‌شود، نه با یک بعد خطی جهانی.

  4. خمش و فشردگی زمان
    در سیستم‌های چندزمانه، جریان زمان می‌تواند خمیده یا فشرده شود و سرعت وقوع وقایع، ترتیب و تجربه آن‌ها را تغییر دهد. بنابراین ادعای «جداکردن همه چیز» ساده‌سازی بیش از حد است؛ زمان به‌عنوان یک بُعد سیستمی و مولد، پیچیده‌تر و انعطاف‌پذیرتر از تصور هاوکینگ عمل می‌کند.


جمع‌بندی نقادانه:

  • هاوکینگ: زمان یک خط جداکننده بیرونی.

  • چالش SET: زمان حاصل اندرکنش‌های داخلی سیستم‌هاست، می‌تواند خمیده، فشرده، چندلایه و غیرخطی باشد و تجربه‌های واقعی و عاطفی را شکل دهد. زمان نه تنها فاصله ایجاد می‌کند، بلکه واقعیت سیستم و تجربه اجزای آن را می‌سازد.

1 دیدگاه دربارهٔ «نقد جمله استفان هاوکینگ»

  1. زمان حاصل اندرکنش‌های اجزا و عناصر سیستم است
    این نکته یکی از تفاوت‌های بنیادی دیدگاه SET با فیزیک کلاسیک است. در چارچوب SET:
    زمان بدون سیستم معنا ندارد
    زمان یک کمیت انتزاعی و مستقل نیست که خارج از سیستم موجود باشد. یعنی اگر هیچ «سیستم متشکل از اجزا و تعاملات» وجود نداشته باشد، چیزی به نام «زمان» هم به شکل تجربه‌شده یا قابل اندازه‌گیری وجود نخواهد داشت. زمان در SET زاده‌ی پویایی و تعامل اجزاست.
    زمان و وقوع رویدادها
    در SET، هر رویداد یا تغییر در یک سیستم، «نقطه‌ای در زمان» ایجاد می‌کند. اگر هیچ رویدادی رخ ندهد—مثلاً سیستم خاموش باشد یا اجزا وجود نداشته باشند—هیچ خط زمانی واقعی ایجاد نمی‌شود. زمان صرفاً یک مفهوم بالقوه است، نه بالفعل.
    مرز سیستم و وابستگی به اجزا
    حتی وجود یک سیستم هم کافی نیست؛ باید اجزا با هم تعامل داشته باشند تا یک جریان زمانی قابل تشخیص شکل بگیرد. بدون تعامل، اجزا مثل نقاط ایستا هستند و «تغییر» و در نتیجه «زمان» رخ نمی‌دهد.
    می‌توانیم این را با یک نماد ریاضی ساده هم بیان کنیم:
    T_sys ∝ f({x_i },{l_ij})
    که در آن T_sys زمان سیستم، x_i اجزا و l_ij اندرکنش‌هاست. اگر {x_i}=∅ یا {l_ij}=∅، آنگاه T_sys→0 یا «بی‌معنا» می‌شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا